تبليغاتX
از دنیای ذره بین

چشمهايم را بسته ام و مي بينم گذشته تلخم را پر از گناه

شايد اگر اين جا چشم نمي گشودم آنقدر گناه آلود اين گناه ها نمي شدم

به من گفتند شفاعتت مي كند فلاني؟!؟!! مگه غير از خدا شفاعت كننده اي هست؟

نمی دانم. تو گفتی هست. پس هست!!

نمي دانم ميوه گناه سياهم را كي به من خوراند. هرگز گناه نمي‌خوردم. اما الان گناه مي خورانم!!|

سيب گناه را آدم خورد. اما گلويم هنوز درد مي كند.

هراسانم از اعتراف گاه. مي كوشم كه برگردم به جايگاه از دست رفته ام.

چه خوب است روز رهايي

آزادي از همه چي

همه كس

همه گناه

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:24  توسط کوثر  | 

 

A-How's it going?

ب- بد نيست. خوبم. تو چطوري؟

A- Fine. Every thing is going well,

ب- ديروز تو خيابون ديدمت. بازم پشت سرم ميومدي. كاش مي‌دونستم چي از جونم مي‌خوايي؟

A- Nothing!! It's my job!

ب- آخه اين چه كاريه كه همش بايد تعقيبم كني؟ يادمه زير پاي مردم تند و تند له مي‌شدي.

اما بازم ميومدي؟!؟!!

A- I'm really healthy though, and really happy, too.

چرا وقتي ميرم زير درختا ديگه نيستي. مي‌ترسي يا شايد قايم مي‌شي؟

A- Hey, don't kill me with going under any shadow, because we are made the same material that it's just create while there is light

I'm just a shadow!!!

ب- خوشحالم كه الان تو اتاقم و نمي بينمت. زياد منو تعقيب نكن!!

A: a what?

 

 

 

 

ب- هي تو هم منو خسته كردي؟

C- who? Me? Why? I thought I'm your friend, isn't it?

ب- تو كنه تر از سايه‌اي؟ همه جا با مني. خسته‌م كردي؟

C-I'm just your advisor, not more, I suggest something to you that I think It's better for you!

ب - دست از سرم بردار؟ چي مي‌خوايي ازم؟ فكر كردي هر چي بگي درسته؟

C: Yeah, it is

ب - هر وقت به حرفات گوش نكردم پشيمون شدم. اما نمي دونم.

كجايي هستي از كجا ميايي؟

C: I'm your god's Gift, Don’t you recognize me?

چرا مي‌شناسمت؟ اما......

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم مرداد 1387ساعت 0:21  توسط کوثر  | 

آنچنان گرم صحبت های معلمم بودم که دیگه در اون گم شدم.

فقط بهش نگاه می کردم و ماتم برده بود.

کم کم صداها رو نمی شنیدم. خیلی دوسش داشتم.

دلسوز بود حرفاش. صداش و خاطراتش برام دلسوزه.

فقط حرکت لبش رو می دیدم. احساس کردم فقط داره با من صحبت می کنه.

 آره. دیدش دقیقاْ به طرف من بود.

صدای خنده بلند بچه ها منو به خودم آورد.

تازه فهمیدم که معلم چند دقیقه ای مستقیماْ ازم سوال می کنه

و من مات و مبهوت مثه آدمای خنگ نگاش می کنم.

تصورش رو بکنید که چه قیافه احمقانه ای داشتم اون لحظه

یادش بخیر معلممون

....................................................................................................................................

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 13:20  توسط کوثر  | 

بنویسم تا برق نرود از اینجا

زودتر - پرتلاش تر

 بفرستمش مطالبم را به سایت خاطراتت

لَوس می شود این داستان اگر از برق چشمانت بگذرد نگاه دیگری

لوس می شود آن داستان های تراژیک شیرینت. فرهادت.

مجنونیم!!

گرده همایی احمقانه ایست در این دور و بر

برای کشتن آن زن فاسد!! فاسق!

سنگباران است بر سرش و

خاکباران است بر سرمان همین روزها

اما کجاست

گوش بینا!!

چشم گویا!!!

لب شنوا!!!!

و همه کس بر عکس شده اند

و همه چیز وارونه

چه دنیای زشتی!!

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 12:6  توسط کوثر  | 
چه بی کس است بلاگم

مثه خودم داره میشه

همه مثبت و منفی ها کنار هم هستن

تا خنثی یم کنند از این تلاش باهوده!!!

خنثی نمی شوم مثه بلاگم

کهنه نمی شوم مثه مطالبم

قدیمی از مد افتاده

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387ساعت 19:40  توسط کوثر  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 1:22  توسط کوثر  | 

بی نظمی چه شکل منظم بی قاعده ای گرفته دور و برمان.

همه چیز طبق روال بی نظمی خودش پیش میره.

تمام قواعد بی قاعده فرهنگی، گره کوری شده و همه در کنار هم راضی از این همه نظام بی نظم.

منظور من از نظامی گری حال حاضر نیست.

منظور من نظامی گنجوی نیست.

منظور خیابان نظامی هم نیست.

منظور همان آشفتگی منظم کوچه پس کوچه های ایرانمان است.

بی نظمی روان ها. روان پریشی ها. گریه های کویر گونه مردان.

بی نظمی شدیدی که منظم وار در کنار هم می لولد.

می لولیم. همه راضی از نارضایتی هایشان.

اینجا تمام انسان منظم، بی نظمند در واقع.

اینجا نظم هم بی نظم است.

اینجا نظامی گریست!!!!

کودتای سیپید است.

اینجا آخر دنیاست.

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 14:2  توسط کوثر  | 

کاش می دونستم نقطه عطف کجاست؟

زمانی که پدر و مادرم همدیگه رو پیدا کردن؟! یا ازدواج اونها نقطه عطف منه؟ نه

شاید نقطه عطف من بر میگرده به عشق بازی اونها. نمی دونم من زاده عشقم یا شهوت!!!

شاید نقطه عطفم قبولی تو دانشگاه باشه

یا آشنای با یکی که بتونیم ۵۰٪ عمرمون رو با هم باشیم

نه شاید نقطه عطفم کار باشه

اما نقطه عطف می تونه فرار باشه از این مملکت

 یا فرار باشه از این دنیا!!!!!!!!!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:4  توسط کوثر  | 

خیلی سعی کردم خوب باشم و مردم از من خوب بگن

فکر کنم خوب بودم. کسی از من بد نمی گفت!!

خوب شدم برای مردم در ظاهر و بد شدم برای خودم در باطن.

همه خوبی هامو میش! مردن!!

تحلیل میره وجودم کثیف میشه. کثیف تر.

نه دیگه دوس ندارم خوب باشم

از این به بعد بد میشم واسه همه و خوب میشم تو باطنم

تو باطنم برای خودم زندگی جدیدی رو می سازم

جدیدتر........

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم اردیبهشت 1387ساعت 13:31  توسط کوثر  | 

I've got you under my skin

I've got you deep in the heart of me

So deep in my heart, that you're a realy a part of me

 

I've got you under my skin

 

I try also not together

I said to myself this affair, never will go so will

But why should I try to resistment baby I'm no so will

 

I've got you under my skin

 

I've scarifies any thing come what my father sake

Ohhhhhhhh

Have a new inspite of  war and boys that comes at night and repeat, Reapeat in my ear

Don't you know little fool, you never can win

You use mentality, wake up to reality,

But it's time and I do just makes me stop before I begin

 

I've got you under my skin

 

I've got you under my skin

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 13:22  توسط کوثر  |